تبليغاتX
پاییز وحشی JavaScript Codes
گیتار - ترانه

      دو هفته ای از آن ضیافت می گذرد ، مسعود با من تماس می گیرد و خبر ساخته شدن موزیک را می دهد ، ولی ترانه ناقص است و چند بیتی کم دارد ، به امر مسعود قلم بر می دارم و واژه به واژه ترانه می ریسم ، وسوسه ی جشيدن اولین دست پخت ِ مسعود مرا از خود بیخود کرده است و برای شنیدنش سر از پا نمی شناسم ، به خانه اش می روم ، بر روی صندلی ِ کینگ می نشینم و موزیک پلی (Play) مي شود ...

 با شنیدن اورتور ِ موزیک سوت ِ قطاری در ذهنم نقش می بندد که تمامی وجودم را به حرکت باز می دارد ... آری این ترانه به مانند قطاری پر سرعت در ذهنم نقش می بندد و می ماند و می خواند ...

 من کاغذای خط خطی

 خنده های دروغکی

 برای فتح قلب ِ تو

 یه قهرمان ِ الکی

 ترانه " Mine of Yours " نام مي گیرد ، ولی به گوش مسعود هنوز ناقص است ، از من می خواهد که باز چند خطی در میان واژگان ِ قبل بنویسم ، من با وسوسه ی هزاران بار گوش کردن ِ اولین موزیکم به خانه می روم و ذهنم هنوز درگیر واژگان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 5:31  توسط فرشید | 

ترانه در راه است و مارا ضیافت بیداری چشم به راه ...

      اواخر فروردین ماه 1388 ، پس از دو سال سرو کله زدن با ترانه به خانه ی مسعود ( مسعود فیاض زاده ) می روم ، ایشان را 3-4 سالی است از پس خریدن سازی سرخ می شناسم ، مسعود گیتاریست ، آهنگساز و تنظیم کننده است و البته یک دوست ِ چند  منظوره ی قدیمی ...

       پویان ( پویان قندی ) هم در این ضیافت با ما به گفتگو می نشیند ، ترانه در راه است و مارا بر سر چگونه ساختنش به بحث کشیده است ، تمی از آنچه بر ذهن دارم را بر تن ترانه ام برای مسعود می خوانم و پرواز اینگونه آغاز می شود ...

 تو بازی الک دولک

پریدن از چرخ و فلک  

بادبادک بزرگ شهر

کنج کلاس زیر فلک ...
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 21:50  توسط فرشید | 

النینو در راه است ... !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 18:6  توسط فرشید | 
آری ، برگشتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:7  توسط فرشید | 
برمی گردم ، صدایم را بردارم

برمی گردم ، دستهایم را بر دارم

بی سایه ام ، درخت بی زمینم

بر می گردم ... هنوزم را ببینم

بر می گردم

برمی گردم

برمی گردم

برمی گردم

بگذاری ... برگردم

بگذاری ... برگردم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط فرشید | 
این کلبه شاید سوخته است اما ...

                                به زودی می سازمش.

من و تو می آییم ، من و تو می خوانیم

من و تو ایران را ، نت به نت می سازیم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:43  توسط فرشید | 
آری ، پس از ده ماه غیبت بدین سان می آیم با طلوعی آفتابی ... تا فردایی سبز .

حدودا یکسال از این کلبه ی سوخته ، از این پاییز خرامان و وحشی دور بودم و امروز باز گشتم بدین سان ... گویی کمی سالخورده ام ولی هنوز بیست و چهار سال دارم ، امیدوارم به تمامی هیاهویی که بر دل دارم ، به تمام زمزمه هایم ، به آینده ... آینده ی صدایم .

دیروز که مجالی بود برای آواز ، فرصتی نشد ای یار که آن را ، صدایم را بشنوی !!! نمی دانم ، شاید امروز مجالی باشد ، ولی امروز منانه ای دیگر است ؛ دیگر من آن من ِ دیروزی نیستم ، شاداب ترم و استوارتر ، کمی جدی اما پررنگ تر از دیروزم ، آری ، پر رنگ تر از همیشه ... چون امروز ۲۴ ساله ام .

- دوباره آمدم ، تا رونقی بر این فراموش شده بخشم ، آری اینبار ابتدا با صدایم می آیم ، با یک بغز ، بغزی که قولش را داده بودم ... بغز قناری .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:57  توسط فرشید | 

 

و در ظهری تابستانی نسخه اصلی ترانه ام به بار می نشیند ...

 

داریوش صدابردار کار ، از سفر بازگشته است و مرا در آفتابی ترین ساعت روز به استودیو فرا می خواند ... مسعود هم در آنجا منتظر است ، ما پس از وقفه ای چند روزه ماکت نهایی کار را برای ساختن نسخه ی اصلی گوش می دهیم ، داریوش موزیک کار را Master   کرده است و فقط Mix نهایی کار می ماند و قبل از آن ساختن جنس ناب تمامی حنجره هایی که بر کار خوانده اند .

 

داریوش با تمامی تجهیزاتش و مسلط بر گوشهایش دوباره و دوباره و دوباره کار را گوش می دهد ، کار Sink  می شود و صداها لحظه به لحظه به واقعیت خود نزدیک می شوند ، زحماتی که محمد تنظیم کننده ی رویای ناب من بر کار کشیده ، حال با دستان مصمم داریوش بیشتر به چشم می آیند و همینطور لطافت حنجره ی من و لزرش بغز بر حنجره ی قناری ...

 

پس از ساعتیMix  نهایی هم رو به اتمام می رود ، ما چند دقیقه ای به گوشهایمان استراحت می دهیم و دوباره نسخه ی نهایی کار را گوش می دهیم ، مسعود در میان دو باند بزرگ نشسته است ، با تکان دادن سر تاییدمان می کند و حتی در این آخرین لحظات هم نقص های جزئی کار گرفته می شود ؛

 

نسخه ی اصلی ترانه در ظهر یکشنبه ای تابستانی زاده می شود و من خرسند از جان گرفتن ایده ام در راه رسیدن به هدف سبزم گام بر می دارم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:32  توسط فرشید | 
ترانه در راه است ... و مارا ضیافت آواز چشم به راه ...

 

معرفی نفرات به ترتیب ِ شانه به شانه :

الهه (آلتو کُرال) ، شقایق (آلتو+سوپرانوکُرال) ، فرشید (وُکال) ، مسعود  (سوپرانو کُرال) ،

محمد (تنظیم کننده) ، علیرضا (نوازنده) ، مهدی (صدابردار)

منتظر غروبی آفتابی در حنجره ی یک بغز ، بغز قناری باشید ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 17:29  توسط فرشید | 

 

 

نمی دانم ، تا به حال لرزش بغز را در حنجره ات تجربه کرده ای ؟ لرزشی که گهگاه نمی خواهیم دیگران بدانند و چه دشوار است باور این مسئله برای قناری عاشق ِ آوازه خوان ، که روزی از فشار این بغز بر گلویش می میرد ...

 

نمی دانم در لحظه های پایانی به چه می اندیشد ، آنجا که نفس سخت بالا می آید و راه آمدنش بسته است ، چه کسی می داند شاید امشب بمیرد ، و فردا روز دیگر هیچ ... دیگر هیچ کس او را یارای خواندن نیست !

 

صدای ناقوس پیام آور مرگ اوست ، کبوتران دسته دسته بر می خیزند ... آسمان مسموم و زمین پر زخاکستر است و عشق فقط و فقط یک مفهوم دارد ... وحشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 8:45  توسط فرشید |